عکسهای بسیار زیبا از رییس جمهور محبوب من احمدی نژاد!!! این عکسها را جای دیگر ندیده اید لذا همین جا کلیک کنید !!!!

ناگفته‌هایی از حادثه‌ تلخ سوء قصد به جان رهبری
خبرسازی برای القای تضاد میان مراجع و دولت، این بار با صندوق رأی!!!!!
بیانیه شماره 9 موسوی خطاب به ملت ایران!!!
سلطنت طلبان! رای ما كجاست ؟
عكسهای منتشر نشده ی سفر دكتر احمدی نژاد به آمریكا
تصاویر : هواداران موسوی در کنار پسر شاه ایران!!!!
حمله آبشوبگران به سفارت ایران در سوئد به خاطر نتایج انتخابات ریاست جمهوری + عکس
بیانیه 27 تشكل دانشجویی لرستان در واكنش به سخنان رهنورد
پنجمین شكست پی‌در‌پی "خاتمی " از "مردم "
عكس رسانه های خارجی از آشوبهای تهران
كاریكاتور:30میلیون رای سبز!!!!
وزیر امور راهبردی رژیم صهیونیستی ؛ میر حسین موسوی روح جدیدی به آزادی بخشید!!!
فائزه هاشمی:عامل اصلی این دیكتاتوری ها خاتمی است
تشییع پیكر مادر و دختر بسیجی شهید ‌شده به دست اغتشاش گرانی كه خدا كند حامی موسوی نباشند!
عکس : درگیری هواداران موسوی با پلیس کره جنوبی در بازی ایران-کره
 

 

گام به گام با فتنه گران

فائزه هاشمی:عامل اصلی این دیكتاتوری ها خاتمی است

تشییع پیكر مادر و دختر بسیجی شهید ‌شده

عکس : درگیری هواداران موسوی با پلیس کره جنوبی در بازی ایران-کره

حملة  به محل مسکونی و اتومبیل اکبر اعلمی

ربودن مامور امنیتی توسط حامیان موسوی

عكس های جالب فارس از مخالفان اقتشاش

گزارش تصویری از حمله به کوی دانشگاه تهران

میزان رای کاندیداها در شهرهای استان تهران

احمدی نژاد رییس جمهور همه ی ملت ایران شد !!!

کاندیداها در زادگاه‌های خود چقدر رای آوردند؟ (ملت به دهن دروغگوها مشت زد!)

ملت !! شما قضاوت كنید كی دروغ میگوید؟؟؟؟

در پاسخ به شایعات مطرح شده :اكثریت جامعه مدرسین بر رای گذشته خود هستند

اقای هاشمی ؛ مگر نمیگویید 5 سال سكوت كردید؟ دو روز دیگر هم صبر میكردید!

عکس بزرگ میرحسین موسوی بر صفحه اول معتبرترین روزنامه آمریکا!!

فائزه هاشمی تهران را به مقصد لندن ترک کرد+خاتمی : شک نکنید میرحسین ، احمدی نژاد را می برد

میترسیم این اعتماد به نفس كروبی كار دستش بدهد!!!

ملیونها نفر در حمایت از موسوی به خیابانها آمدند!!! چهار شنبه

سری دوم عكسهای احمدی نژاد در مازندران+عكسهای حامیان موسوی در خیابان ولی عصر (عج)

عكس استقبال پرشور از رییس جمهور آینده در اهواز و دانشگاه شریف

عکس:استقبال بی نظیر و پرشور مازنی ها از احمدی نژاد(1)

هاشمی رفسنجانی به رهبر انقلاب نامه نوشت

گزارش تصویری: اجتماع میلیونی حامیان دکتر احمدی‌نژاد در مصلی

حاشیه‌های همایش میلیونی حامیان احمدی‌نژاد

علت حمایت میر حسین موسوی از هاشمی رفسنجانی افشا شد

گزارشهای آماری نظر سنجی نهایی انتخابات دهم ریاست جمهوری

موسوی: مردان باید با آستین بلند به اداره بیایند! + سند+عکس

سنگ تمام تبریزیها در حمایت از رییس جمهور آینده

page contents طنزهای خفن سیاسی پاتوق بچه مذهبی های ایرانیان
طنزهای خفن سیاسی پاتوق بچه مذهبی های ایرانیان



انشای طنز یک دانش آموز "این را هم حتما بخانید که از دست نرود!!!""

انشای یک دانش آموز بامزه

 

 

پدرم همیشه می‌گوید " این خارجی‌ها که الکی خارجی نشده‌اند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان داده‌اند" البته من هم می‌خواهم درسم را بخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم. ایران با خارج خیلی فرغ دارد. خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزها راجب به خارج می‌دانم. تازه دایی دختر عمه‌ی پسر همسایه‌مان در آمریکا زندگی می‌کند. برای همین هم پسر همسایه‌مان آمریکا را مثل کف دستش می‌شناسد. او می‌گوید "در خارج آدم‌های قوی کشور را اداره می‌کنند" مثلن همین "آرنولد" که رعیس کالیفرنیا شده است. ما خودمان در یک فیلم دیدیم که چطوری یک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد با یک خانم... البته آن قسمت‌های بی‌تربیتی فیلم را ندیدیم اما دیدیم که چقدر زورش زیاد است، بازو دارد این هوا. خارجی‌ها خیلی پر زور هستند و همه‌شان بادی میل دینگ کار می‌کنند. همین برج‌هایی که دارند نشان می‌دهد که کارگرهایشان چقدر قوی هستند و آجر را تا کجا پرت کرده‌اند. ما اصلن ماهواره نداریم. اگر هم داشته باشیم؛ فقط برنامه‌های علمی آن را نگاه می‌کنیم. تازه من کانال‌های ناجورش را قلف کرده‌ام تا والدینم خدای نکرده از راه به در نشوند. این آمریکایی‌ها بر خلاف ما آدم‌های خیلی مهربانی هستند و دائم همدیگر را بقل می‌کنند و بوس می‌کنند. اما در فیلم‌های ایرانی حتا زن و شوهرها با سه متر فاصله کنار هم می‌نشینند که به فکر بنده همین کارها باعث شده که آمار تلاغ روز به روز بالاتر بشود. در اینجا اصلن استعداد ما کفش نمی‌شود و نخبه‌های علمی کشور مجبور می‌شوند فرار مغزها کنند. اما در خارج کفش می‌شوند. مثلاً این "بیل گیتس" با اینکه اسم کوچکش نشان می‌دهد که از یک خانواده‌ی کارگری بوده اما تا می‌فهمند که نخبه است به او خیلی بودجه می‌دهند و او هم برق را اختراع می‌کند. پسر همسایه‌مان می‌گوید اگر او آن موقع برق را اختراع نکرده بود؛ شاید ما الان مجبور بودیم شب‌ها توی تاریکی تلویزیون تماشا کنیم. من شنیده‌ام در خارج دموکراسی است. ولی ما نداریم. اگر اینجا هم دموکراسی می‌شد چقدر خوب می‌شد. آنوقت "محمدرضا گلذار" رعیس جمهور می‌شد و "مهناز افشار " هم معاون اولش می‌شد. شاید "آمیتا پاچان" و "شاهرخ خان" را هم دعوت می‌کردیم تا وزیر بشوند. خیلی خوب می‌‌شد. ولی سد افصوث و دریق که نمی‌شود.از نظر فرهنگی ما ایرانی‌ها خیلی بی‌جمبه هستیم. ما خیلی تمبل و تن‌پرور هستیم و حتی هفته‌ای یک روز را هم کلاً تعطیل کرده‌ایم. شاید شما ندانید اما من خودم دیشب از پسر همسایه‌مان شنیدم که در خارج جمعه‌ها تعطیل نیست. وقتی شنیدم نزدیک بود از تعجب شاخدار شوم. اما حرف‌های پسر همسایه‌مان از بی بی سی هم مهمتر است. ما ایرانی‌ها ضاتن آی کیون پایینی داریم. مثلن پدرم همیشه به من می‌گوید "تو به خر گفته‌ای زکی". ولی خارجی‌ها تیز هوشان هستند. پسر همسایه‌مان می‌گفت در آمریکا همه بلدند انگلیسی صحبت کنند، حتا بچه کوچولوها هم انگلیسی بلدند. ولی اینجا متعسفانه مردم کلی کلاس زبان می‌روند و آخرش هم بلد نیستند یک جمله‌ی ساده مثل  I lav u  بنویسند. واقعن جای تعسف دارد. این بود انشای من.

منبع وبلاگ کاکتوس طنز

آدرسش را فراموش کردم ؛ در گوگل همین را بزنید می آید!!





دوشنبه 26 اسفند 1387 توسط masood | نظرات ()
انشای طنز یک دانش آموز در مورد عشق!! بخانید که از دست نرود! """"بسیار زیباست """"

موضوع انشا ؛ عشق را تعریف کنید!!!

 

امروز خانم معلم گفت در مورد عشق انشا بنویسیم، پیش بابا رفتم و از بابایی خواستم در نوشتن انشا بهم کمک کنه، وقتی بابایی از موضوع انشا مطلع شد گفت: این خانم معلمتون هم عاشقه ها! آخه بچه کلاس دومی رو چه به عشق! برو از مامانت بپرس، من اصلا" حال و حوصله ی چنین موضوع انشاهایی رو ندارم!


پیش مامانی رفتم و از مامانی خواستم در مورد عشق برام انشا بگه که یهو مامانی زد زیر گریه و خطاب به بابایی گفت: آهای مرد چطور اون روزا خوب بلد بودی در مورد عشق انشا بنویسی و فرت و فرت برام نامه می نوشتی، اما حالا حوصله ی دو کلوم صحبت کردن در مورد عشق رو نداری؟! اصلا" تو از همون روز اول هم عاشقم نبودی ... مامانی نتونست بیشتر از این ادامه بده و بازم زد زیر گریه، فکر کنم عشق چیز ناراحت کننده ای باشه که مامانی با شنیدن این کلمه حتی از وقتی گلدون چینی اش هم شکست بیشتر اشک ریخت!



پیش بابابزرگ رفتم و از بابابزرگ خواستم بهم بگه عشق یعنی چی؟! بابا بزرگ هم بهم دو تا چغک رو که روی درخت نشسته بودند نشون داد و گفت عشق یعنی این! در همون لحظه ای که بابابزرگ گفت عشق یعنی این، یکی از اون دو تا گنجشک توی باغچه مون خرابکاری کرد، فکر کنم بابابزرگ اشتباه میکنه چون اگه عشق این بود خانم معلم این موضوع رو به عنوان موضوع انشا انتخاب نمی کرد!



دم در رفتم تا مامان بزرگ رو پیدا کنم و در مورد عشق ازش بپرسم، توی راه یه آدمی رو دیدم که داخل جوی آب دراز کشیده بود، ازش پرسیدم: میتونی بگی عشق چیه؟! ، اون هم یه داستانی رو برام تعریف کرد که شبیه یکی از این فیلم هندی ها بود و می گفت این داستان زندگی خودش بوده، البته من هر چی فکر کردم یادم نیومد اون توی کدوم فیلم هندی بازی کرده، راستش شبیه هیچکدوم از بازیگرای هندی نبود، اون میگفت عشق اونو اینجوری آواره ی کوچه و بیابون و جوی آب کرده! بعد یه چیزی بهم نشون داد که سیاه بود و گفت حالا دیگه عشق من اینه!



مامان بزرگ رو با زمبیلش دیدم، یه چیز دراز هم همراهش بود که کادو شده بود، یه عالمه سبزی هم خریده بود، وقتی دید من دارم با اون آقاهه که توی جوی آب بود حرف می زنم دستم رو کشید و گفت دیگه با این جور آدمها حرف نزن، به مامان بزرگ گفتم اون یه آدم عاشق بود، منظورت اینه که با آدمهای عاشق حرف نزنم؟!، مامان بزرگ گفت: اون و عشق؟!

 عشق کلمه مقدسی است که اون هیچ بویی ازش نبرده. گفتم پس عشق چیه؟!، مامان بزرگ هم گفت وقتی رسیدیم خونه بهت نشون میدم، وارد خونه شدیم، وقتی مامان بزرگ وارد خونه شد مثل همیشه بابابزرگ به استقبالش اومد، بعد یه کاری کردن که من فکر کردم سال تحویل شده! مامان بزرگ اون چیز دراز کادو شده رو داد به بابابزرگم و گفت تولدت مبارک! مامان و بابا هم داشتن نگاه می کردن، بابایی داشت اشک می ریخت وقتی ازش پرسیدم چرا اشک می ریزی گفت توی چشمم خاک رفته، بابایی هر وقت فیلم هندی هم نگاه می کنیم توی چشماش خاک میره، مامانی کیک تولد رو آورد، بابابزرگ کادوش رو باز کرد، یک عصای نو بود، بابا و مامان به اون عصا اشاره کردن و گفتن: عشق یعنی این! به نظرم عشق یعنی عصا و باید برم در مورد عصا انشا بنویسم!
 

منبع وبلاگ کاکتوس

http://umacactus.parsiblog.com/





طبقه بندی: طنز، 
یکشنبه 25 اسفند 1387 توسط masood | نظرات ()
خاطرات طنز شیمون پرتز رییس رژیم منحوس صهیونیستی!!!! حتما بخانید که از دست نرود!

خاطرات طنز شیمون پرتز ؛ رییس رژیم اشغالگر قدس

 

امروز توی اجلاس داووس با اردوغان کمی بحثم شد، من بلند بلند پاسخ حرفهاش رو می دادم. او گفت: «این طور بالا رفتن صدای شما، ریشه در یک احساس روانی گناه دارد.» برای اولین بار بود که در عمرم واژه «احساس گناه» رو می شنیدم و برای اینکه به نداشتن اطلاعات عمومی متهم نشوم نپرسیدم احساس گناه یعنی چی؟ ! ، البته پس از آن جلسه تحقیقاتی انجام دادم و مطلع شدم هنگامی که یک نفر کار بدی انجام میده، احساس گناه بهش دست میده، من نتیجه گرفتم حتماً چون تا به حال کار بدی انجام ندادم، دچار احساس گناه نشدم. البته یک نفر بهم گفت، چون من «وجدان» ندارم این احساس بهم دست نمیده، از اون نفر هم روم نشد، بپرسم این «وجدان» دیگه چیه؟ کمی هم باید روی واژه وجدان تحقیق کنم، این روزها واژگان تازه و ناآشنا، زیاد می شنوم !!

- اردوغان گفت: «من خوب می دانم که شما در سواحل چطور بچه ها را هدف می گیرید و می کشید.»، نمی دونم چرا این حرف رو زد، خب اینکه خبر تازه ای نبود، همه جهانیان از آدم کشی های ما مطلع هستند، البته بهش اخبار کاملی نرسونده بودن و گرنه می دونست ما علاوه بر بچه ها، پیرمردها و زنان بی دفاع رو هم می کشیم !



- اردوغان گفت: «در ده فرمان تورات در بند ششم آمده که نباید دست به قتل بزنید.»، واقعاً نمی دونم اردوغان این جمله ها رو چرا به من می گفت، خب علاوه بر تورات خیلی جاهای دیگه هم نوشته دست به قتل نزنین، اما مگه ما باید به هر چیزی که هر جایی نوشته، عمل کنیم؟ ! ما معتقدیم هدف وسیله رو توجیه می کنه، البته در این مورد هدف و وسیله ما یکی است، ما هدفمون اینه آدم بکشیم و به وسیله کشتن آدم به این هدفمون می رسیم !




- اردوغان یه حرفی زد که خیلی ناراحت شدم، اردوغان گفت: «آوی شالوم» پرفسور «روابط بین الملل» از دانشگاه آکسفورد در روزنامه انگلیسی «گاردین» گفته است: «اسرائیل به یک دولت راهزن تبدیل شده است.»، واقعاً این روزنامه های انگلیسی «آی کیو» شان در حد جلبک و اطلاعاتشان زیر صفر است، ما اصلاً هم به یک دولت راهزن تبدیل نشدیم، بلکه از اول راهزن بودیم ! باید به بچه ها بسپرم که به خاطر نشر اکاذیب از دست این روزنامه شکایت کنند !



- نمی دونم چرا اردوغان ناراحت بود که من 25 دقیقه صحبت کرده ام و او 12 دقیقه ! اردوغان اصول ابتدایی آزادی بیان رو هم نمی دونه، آزادی بیان؛ یعنی اینکه من هر چقدر دلم خواست حرف بزنم و طرف مقابل هم اگر با دیدگاه های من موافق بود، دو برابر من حرف بزنه و اگر قصد انتقاد از حرفهای من را داشت، اصلاً اجازه صحبت کردن نداره، نمی دونم چرا مجری برنامه اجازه داد اردوغان 12 دقیقه در مخالفت از سیاستهای اسرائیل صحبت کنه ! این مخالف اصول آزادی بیان اسرائیلی بود !




- خب خاطره نوشتن بسه دیگه، برم کمی با دکمه های این موشک اندازها بازی کنم، راستش من عاشق دکمه بازی هستم !
 

منبع وبلاگ کاکتوس

http://umacactus.parsiblog.com/





طبقه بندی: طنز، 
یکشنبه 25 اسفند 1387 توسط masood | نظرات ()
خاطرات طنز اوباما!!!

خاطرات اوباما!!

 

دوشنبه - امروز با صدای زنگ تلفن همراهم از خواب بیدار شدم، یک نفر آن طرف خط در حال تبریک گفتن بود، کمی فکر کردم، امروز که روز تولدم نیست، از ازدواجم هم سالهای زیادی می گذرد، احساس می کنم شاید مزاحم باشد، می گویم: شما؟!و پاسخ می شنوم: جان!!می گویم: جانت بی بلا!خودت رو معرفی کن!
و صدای آن طرف خط می گوید: جان هستم، جان مک کین، رقیب انتخاباتی ات، زنگ زدم بهت تبریک بگم، تو رئیس جمهور امریکا شدی!


از او تشکر و گوشی تلفن را قطع می کنم، با خودم می گویم عجب آدم های مردم آزاری وجود دارند ها!مگر رئیس جمهور امریکا شدن تبریک گفتن هم دارد؟!که ناگهان ... اوه!مای گاد!!من رئیس جمهور شدم، و حالا با این وعده ای که دادم، چه کار کنم؟!خدا کنه ساشا و مالیا نفهمند من رئیس جمهور شدم!!نباید به آنها اجازه بدم تلویزیون نگاه کنند!


سه شنبه- ساشا و مالیا به خانه می آیند و متأسفانه در مدرسه فهمیده اند که رئیس جمهور شدم، از اینکه باید وعده ام را عملی کنم بسیار شادمان هستند، می گویم: اما مادرتان هنوز اجازه نداده!، ساشا و مالیا حرف خودشان را می زنند و می گویند وعده ای را که دادی، عمل کن!و حالا من مانده ام و اینکه چطور خانمم را راضی کنم با توجه به آلرژی داشتن مالیا، یک سگ در خانه نگه داریم!! ای کاش به مانند دیگر نامزدهای ریاست جمهوری در سراسر دنیا عمل می کردم و وعده های کارشناسی نشده نمی دادم!

چهارشنبه - مشاور نخست وزیر سابق اسرائیل گفت: با اوباما خواب راحت نخواهیم داشت؛ واقعا نمی دانم چرا این حرف رو زده؟!من اصلاً قرار نیست موقع خواب مزاحم اونها بشم، من مثل زمانی که رئیس جمهور نبودم شبها در کنار خانواده ام خواهم بود!

پنجشنبه - سرم خیلی شلوغ است، علاوه بر اینکه باید دنبال یک سگ بگردم که آلرژی زا نباشد، باید پیش یک دکتر جراحی پلاستیک هم بروم، آخه روزنامه صهیونیستی هاآرتص نوشته: دوست اسرائیل کسی است که شبیه بوش باشد، البته نمی دانم خانمم را چکار کنم؟!او گفته اگر با استفاده از جراحی پلاستیک خودم رو شبیه بوش کنم، طلاقم می ده!!

جمعه - چند روز پیش یک نامه تبریک از ایران به دستم رسیده بود، در پاسخ به خبرنگاری که نظرم رو در این مورد پرسید، گفتم: بعداً پاسخ می دهم، راستش را بخواهید این روزها درگیر پیدا کردن یک سگ غیر آلرژی زا و همچنین یک جراح پلاستیک خوب هستم و هنوز فرصت نکردم نامه رو بخونم!سرم خیلی شلوغ است!

شنبه- امروز یکی از دوستان خبر خوبی بهم داد، گفت، منظور اون روزنامه صهیونیستی از این جمله که: دوست اسرائیل کسی است که شبیه بوش باشد، این است که از لحاظ تفکر شبیه بوش باشد نه از نظر شکل ظاهری، راستش را بخواهید خیلی خوشحال شدم که عمل جراحی کنسل شد، آخه آدم به خوش تیپی من میره خودش رو شبیه یه [..] ی مثل بوش کنه؟!حالا که بهتر فکر می کنم خانمم حق داشت تهدیدم کنه، اگه شکل ظاهری ام رو مثل بوش کنم طلاقم می ده!تصمیم می گیرم با مراجعه به آرشیو صحبتهای بوش با طرز تفکرش آشنا بشم تا بتونم شبیه اون بشم و با برخی دوستان، دوستی مون بهم نخوره!!

یکشنبه- همه مغازه ها امروز تعطیل هستند، هنوز سگ مناسبی برای بچه ها پیدا نکردم، دیشب هم اصلاً نخوابیدم، داشتم با مطالعه صحبتهای بوش با طرز تفکرش آشنا می شدم، فردا در مصاحبه مطبوعاتی اعلام می کنم: ایران از تروریسم حمایت می کند!





طبقه بندی: طنز، 
یکشنبه 25 اسفند 1387 توسط masood | نظرات ()
اگر یک کارمند دولت هستید حتما بخانید (راههای محبوب شدن در نزد رییس)

یکی از دوستان ما روی دست آقای «برایان تریسی» رو زده و 13 تجربه ناب برای موفق شدن در سازمانهای دولتی در ایران رو  کشف کرده.

در صورتی که کارمند دولت هستید حتما از این تجربیات استفاده کنید:

تجربیات یک کارمند دولت - وبلاگ محمدبیگی 

1- در یک سیستم دولتی؛ سعی کنید «لال بودن» را تمرین کنید! این تمرین در میزان عزیز بودن شما بسیار موثر است.

2- در یک سیستم دولتی؛ هیچگاه کارمندان را با یکدیگر مقایسه نکنید؛ چون قطعا شاهد تبعیض خواهید بود.

3- در یک سیستم دولتی؛ اگر مدیرتان 3 یا 4 ایراد دارد انتظار رفتنش را نکشید، چون قطعا نفر بعدی او 43 ایراد دارد!

4- در یک سیستم دولتی؛ می توانید با کارهای کم و کوچک، محبوبیت فراوانی به دست آورید؛ فقط کافی است «زبان» خود را تقویت کنید!

5- در یک سیستم دولتی؛ ممکن است که هر چه بیشتر کار کنید، بیشتر خوار و خفیف باشید.

6- در یک سیستم دولتی؛ با اشکالات سازمانتان بسازید و هرگز آنها را با مدیرتان در میان نگذارید؛ درغیر این صورت یک مشکل دیگر به سازمان اضافه می شود. آن مشکل، شما هستید!

7- در یک سیستم دولتی؛ اشتباهات یک مدیر را هیچگاه به مدیر دیگر نگویید؛ در غیر اینصورت بجای یک مدیر، دو مدیر در مقابل شما موضع گیری خواهند کرد.

8- در یک سیستم دولتی؛ با انجام کارهای مختلف و فعالیتهای به موقع، نظم شما تشخیص داده نمی شود؛ بلکه برای این کار راههای ساده تری هم هست. مثلا فقط کافیست همیشه میز کارتان را منظم نگه دارید!

9- در یک سیستم دولتی؛ اضافه بر کارهای معمول کار اضافه ای انجام ندهید؛ در غیر اینصورت انتظار پاداش بیشتری نیز نداشته باشید.

10- در یک سیستم دولتی؛ همیشه حرفها (فرمایشات) مدیرتان را تایید کنید، حتی اگر از نظر او «ماست، سیاه باشد!»

11- در یک سیستم دولتی؛ تنها کاری که واجب است سریع انجام دهید، کاری است که مدیر شما شخصا از شما خواسته است.

12- در یک سیستم دولتی؛ تنها انگیزه ای که می تواند شما را وادار به کار کند «کسب روزی حلال» است.

13- در یک سیستم دولتی؛ آسه برو، آسه بیا، که گربه شاخت نزنه؛ مگر اینکه با گربه نسبتی داشته باشید!





طبقه بندی: طنز، 
جمعه 9 اسفند 1387 توسط masood | نظرات ()
دستور خاندن نماز شب

نماز شب - وبلاگ محمدبیگینماز شب یکی از عبادت‌ها و نمازهای پرفضیلتی است که در آیه‌ها و روایت‌ها سفارش زیادی به آن شده است‌. نماز در دل شب و به هنگام سحر و فرو نشستن غوغای زندگی مادی‌، حالت توجه و نشاط خاصی به انسان می‌دهد که بی نظیر است‌.

چگونه نماز شب‌ بخوانیم:
 

 

 



نماز شب ۱۱ رکعت است که ابتدا 8رکعت نماز به صورت نماز دو رکعتی مانند نماز صبح‌; ولی به نیت نماز شب خوانده می‌شود. بعد دو رکعت به نیت نماز شفع‌، سپس یک رکعت نماز به نیت وتر خوانده می‌شود.
در هر رکعت از هشت رکعت ابتدایی‌، ابتدا حمد، سپس یک سوره می‌خوانیم‌.

در دو رکعت نماز "شفع‌"، بهتر است در رکعت اول بعد از قرائت سورة حمد، سوره "فلق‌" خوانده شود و در رکعت دوم بعد از حمد سوره "ناس‌" را بخوانیم‌.
در یک رکعت "وتر" بعد از سورة حمد، بهتر است سه بار سورة توحید به تنهایی‌، یا سه بار سوره توحید به همراه فلق و ناس را بخوانیم و می‌توان تنها به یک سورة توحید بسنده کرد و دست‌ها را به قنوت بالا برد.
قنوت‌

قنوت نماز وتر، یکی از مستحبات پر فضیلت است و سفارش شده است که آن را طولانی کنیم‌. در قنوت ابتدا در حق چهل مؤمن و یا به طور کلی برای مؤمنان دعا می‌کنیم مثلاً می‌گوییم "اللهم اغفر لفلان ]به جای گفتن "فلان‌" نام شخصی که می‌خواهیم برایش دعا کنیم را می‌گویم [ یا اللهم اغفر للمؤمنین و المؤمنات‌" سپس هفتاد مرتبه می‌گوییم‌: "استغفر الله ربی و اتوب الیه‌" بعد هفت مرتبه می‌گوییم‌: "هذا مقام العائذ بک من النار"، سپس سیصد مرتبه می‌گوییم‌: "العفو" و بعد از آن می‌گوییم‌: "رب‌ّ اغفرلی و ارحمنی و تب علی‌ّ انک انت التواب الغفور الرحیم‌" بعد به رکوع و سپس به سجده رفته و تشهد و سلام می‌دهیم‌.
وقت نافله شب از نصف شب است تا اذان صبح و بهتر است نزدیک اذان صبح خوانده شود
 

به نقل از وبلاگ محمد بیگی

http://www.beigi57.blogfa.com

 

 





طبقه بندی: مذهبی، 
جمعه 9 اسفند 1387 توسط masood | نظرات ()
امشب جون همه بر لبه ....

 

امشب جون همه بر لبه ....

 

بر دلم گریه کون خون ببار ؛ بر شب تیره چون زلف یار

بهر لیلی چون مجنون ببار ؛ ای بارون

 

آقا جان ؛

 

فدای غمهای تو ؛ خون میچکد از چشمهای تو

بیتاب روی زیبای تو ؛ میسوزه عالم در پای تو ؛

ای آقا

 

خونه دل آسمون ؛ زبون میگیره  صاحب زمون؛

ای امان ای امان ای امان؛ عمه جان عمه جان عمه جان؛

ای عمه

 

دل زارم در تبه ؛ گوشه ی چادر زینبه ؛

امشب جون همه بر لبه ؛ روضه خون مادر زینبه ؛

ای زینب

 

 

دلم زار زینبه ؛ گوشه ی چادر زینبه ؛

امشب جون همه بر لبه ؛ روضه خون مادر زینبه ؛

وای زینب

 

رسیده جون بر لبم ؛ میسوزه سینه ی پر تبم

آسمون تیره ی شبم ؛ قربونیه ی غم زینبم ؛

وای زینب

 

آی ، گر که غوغا نکرد؛ اگه شکوه ز غمها نکرد

سفره ی دلشو وا نکرد ؛ غصه جیگرشو پاره کرد

وای زینب

 

{به امید آمدم سویت برادر }

 

 





طبقه بندی: مذهبی، 
چهارشنبه 7 اسفند 1387 توسط masood | نظرات ()
پرکارترین رییس جمهور جهان از دید آمار (مطلب ویژه در مورد کارهای انجام گرفته در طور 4 سال گذشته)

پرکارترین رئیس جمهور دنیا به روایت آمار

بیش از950سخنرانی رسمی، 56سفر خارجی و بازدید از 32 کشور دنیا،بیش از20 ملاقات عمومی و ویژه، حضوردر 99 کنفرانس خبری داخلی و 44نشست خبری در خارج کشور ، 11مصاحبه تلویزیونی زنده با شبکه های داخلی و ده مصاحبه با واحد مرکزی خبر و 55مصاحبه بارسانه های خارجی و...

در حالیکه دقیقا 44 ماه از انتخاب دکتر احمدی نژاد به ریاست جمهوری می گذرد، حجم سنگین فعالیت های وی، رئیس جمهور ایران را به پرکارترین مقام عالی رتبه در جهان تبدیل کرده است.


به گزارش خبرنگار «آینده»، انجام بیش از 52 سفر استانی و بازدید حدود 500 شهر بزرگ و کوچک در کشور علاوه بر سفرهای مکرر به برخی مناطق نظیر قم، مشهد و عسلویه در مدت کمتر از چهار سال، بخشی از کارنامه سنگین فعالیتهای دکتر احمدی نژاد را تشکیل می دهد.


انجام فعالیت متوسط 16 ساعت در روز، استفاده از ایام تعطیل برای سفرهای کاری و ملاقات با مردم، حضور در مجامع عمومی و انجام بیش از 950 سخنرانی رسمی و سه هزار ملاقات کاری در طی مدت مذکور، از نظر کمی بیش از دو برابر فعالیت یک رئیس جمهور به طور عادی است.


حضور مداوم در جلسات تخصصی نظیر کارگروه تحول اقتصادی، کارگروه حل مشکل مسکن، کارگروه تنظیم بودجه، از دیگر زمینه های مورد نظر دکتر احمدی نژاد بوده که طی سه سال گذشته انجام شده است.


در بعد سیاست خارجی نیز انجام بیش از 56 سفر خارجی و مجموعا بازدید از 32 کشور مختلف دنیا، برگزاری ملاقات های مداوم با سفرای خارجی در تهران از دیگر فعالیتهای رئیس جمهور بوده است.


انجام بیش از 20 ملاقات عمومی و ویژه با دانشجویان، برگزاری 99 کنفرانس خبری داخلی و 44 نشست خبری در خارج کشور و 11 مصاحبه تلویزیونی زنده با شبکه های داخلی، ده مصاحبه اختصاصی با واحد مرکزی خبر و 55 مصاحبه اختصاصی بارسانه های خارجی و یک مصاحبه اختصاصی با روزنامه ایران از جمله ارتباطات رئیس جمهور با دانشجویان و خبرنگاران بوده است.


برگزاری دو جلسه طولانی با اقتصاددانان منتقد دولت و همچنین جلسات تخصصی با فیلمسازان، پژوهشگران و اصحاب رسانه از ابتکارات ارتباطی رئیس جمهور محسوب می شود.


گفته می شود آغاز ساعت کاری رئیس جمهور از 6 صبح با صرف صبحانه کاری با ملاقات کنندگان آغاز و عمدتا تا ساعت 22 شب ادامه دارد.

 

براساس بررسی های گسترده خبرنگار «آینده» عناوین برنامه های رییس جمهور در طول  44 ماه گذشته در جداول زیر آمده است:

 

 جدول میزان سخنرانی‌ها به تفکیک سال و ماه

 

 

 

جدول مصاحبه با رسانه‌ها به تفکیک ماه و سال

 

جدول سفرهای خارجی به تفکیک ماه و سال

 

این مطالب در سایت بازتاب و آینده نیز منتشر شده اند





طبقه بندی: سیاسی، 
چهارشنبه 7 اسفند 1387 توسط masood | انیجا کلیک کنید و نظرتون را در مورد رییس جمهور مردمی بدید ()
به خاتمی در راهپیمایی 22 بهمن فحاشی شد و عده ای علیه او شعار دادند؛ گزارش تصویری!!

تصویر، فیلم شعار بر علیه خاتمی

در راهپیمایی 22 بهمن

چهره عصبانی خاتمی

 

 

آقای خاتمی امسال طبق روال گذشته! در راهپیمایی 22 بهمن بهمن

شرکت کردند.

 

خاتمی

 خاتمی: ما برای خدا در راهپیمایی شرکت کردیم.

 هرچند مردم ایران به آقای خاتمی با دید یک فرد متعهد و پایبند  

می نگرند اما حضور ایشان در راهپیمایی مشت محکمی بر دهان 

 برادران جناح مخالف بود که البته ساکت ننشستند.

 

خاتمی

خاتمی: شرکت ما در راهپیمایی مشت محکمی بر دهان مخالفان بود. و الا اصلا نیاز نبود در راهپیمایی شرکت کنیم.

 

 

 

 

بله همونطور که شما هم مطلعید عده ای از کوردلان بی شرم، بار دیگر گستاخی کردند و با هتک حرمت سعی در مخدوش کردن چهره موجه!

  خاتمی را داشتند. هرچند که دستشان رو شد و با عرق شرم میدان را خالی کردند.

 

 

 

 

درست است. جلوی دانشگاه صنعتی شریف. همانجایی که مظلوم عالم سید محمد خاتمی! حماسه ایی آفرید که باید جاویدان بماند. حماسه ایی که باید تاریخ را درهم بکوبد. هلوکاست(هولوکاست) خاتمی را هیچ  کس نباید انکار کند. شک و تردید در آن بی معناست!

 

کاریکاتور هولوکاست

 

حادثه ایی که در جلوی درب دانشگاه صنعتی شریف رخ داد به مراتب 

 از جنایات غزه وحشتناک تر بود. اما چرا رسانه ها سکوت کردند؟ 

 براستی چرا؟ مجامع مدعی حقوق بشر کجا بودند؟ آیا می توان نقش

 استکبار جهانی را انکار کرد؟

 

احمدی نژاد

 احمدی نژاد: خدا مرگم بده. کی جرات کرده به خاتمی توهین کنه؟

 

براستی چرا با سید محمد اینگونه وحشیانه رفتار می شود؟

مگر غیر از این است که خاتمی پاک ترین فرد دنیاست؟ البته منظورم 

 فقط دلش بود! تعصب تا چه حد؟ مگر دست دادن با نامحرم و شرکت 

 در مجالس لهو و ... به پاک بودن دلش لطمه ایی می زند؟ اصلا مگر 

 ما خاتمی را به خاطر اعمالش می خواهیم؟ ما خاتمی را می خواهیم

  چون خاتمی است. چون احمدی نژاد نیست!

خاتمی و احمدی نژاد

 

 

مشروح حادثه به صورت مصور: 

خاتمی در راهپیمایی 22 بهمن

خاتمی: هیس. به کسی نگو. اگه بفهمن که قضیه سرکاریه خیلی ضایع می شیم.

خاتمی راهپیمایی87

بغل دستی خاتمی: حاج آقا. گفتیم که شروع کنن.

شعار بر علیه خاتمی

خاتمی: ابطحی! خدا بگم چیکارت کنه. من دارم خفه می شم. اینم طرح بود تو دادی؟

ابطحی

ابطحی: آره. راست می گی. من فکر اینجاش رو نکرده بودم.

 

 

 

 

برادر سید محمد آن لحظه که محاصره شده بود مخالفانش را به گفتگو 

 دعوت کرد. اما از آنجایی که چهره اش در زمینه گفتگو مخدوش شده 

 بود دعوتش را رد کردند و اینگونه بود که گفتگویی تخصصی در  راهپیمایی پا گرفت تا سند مظلومیتی برای جلب نظر افکار عمومی در  آستانه انتخابات باشد.

خاتمی

خاتمی: دوباره اشکم رو در نیار.

 

 

 

 

 

کاریکاتور گفتگوی تمدنها

به این می گن گفتگوی تمدنها!

 

پاسخ چند شبهه مرتبط با این واقعه:

 

1-     دل خاتمی همچنان پاک است و هیچ کدام از اعمالش با اصل مذکور متناقض نیست.

دست دادن خاتمی

قطعا مونتاژ هست!

 

 

 

2-     شرکت ایشون در راهپیمایی هیچ ربطی به انتخابات ندارد. اصلا ایشون 24 ساعته توی راهپیمایی ساعت کاری می زنند و کلا مشغول سفر به نقاط محروم کشور هستند. تازه آقای احمدی نژاد و یوزارسیف هم از ایشون سفرهای استانی رو یاد گرفتند.

 

3-     این حادثه کاملا تصادفی بوده و اصلا قصد مظلوم نمایی در آن راه نداشته است.

 

4-     باید بپذیریم افرادی که بر علیه ایشون شعار می دادند همگی از دم مذهبی و حزب اللهی بوده اند و دلیل مدرک آن هم ریشو بودن آنهاست. ضمنا خانم های معترض هم ریشو بودند پس آنها هم حزب اللهی محسوب می شوند.

حزب اللهی

یکی از اعضای گروه فشار: ریش هام رو زدم. از پایین عکس بگیر

 

 

 

5-     اگر ملاحظه کردید که خاتمی اندکی رنجور شد به خاطر خودش نبوده است و فقط به خاطر این افتراء (ضد ولایت فقیه) بوده است.

 

 

6-     پوشش خبری، عکسها، و فیلم ها و مقالات نوشته شده کاملا اتفاقی بوده است و اصلا دستی پشت پرده نبوده است.

 

 

 

7-     خاتمی هم موافق ولایت فقیه هست و هم پیرو خط امام. نمونش هم دست دادن با نامحرم، شب یلدا و ...

شب یلدا

 

شب یلدای خاتمی

8-     هرگونه برداشت دیگری از این واقعه اشتباه است مگر اینکه با ستاد انتخاباتی ایشون هماهنگ شود.

 

 

 

نهایتا باید عرض کنم که ما به خاتمی رای می دهیم چون هم مظلوم و صبور است و هم جان بر کف ولی فقیه و شکی نیست که پیرو خط امام است. و دیگر هیچ!

کروبی

حاج آقا ما هم باید مثل خاتمی مظلوم نمایی کنیم.


از آقای نیما دهقانی هم درخواست می کنیم که فورا شعر مظلومیت خاتمی را بسرایند تا ستاد انتخاباتی ایشون بتوانند هرچه بیشتر بهره برداری کنند.

نیما دهقان

 

 

 

از فعالیت های نامحسوس ستاد انتخاباتی آقای سید محمد خاتمی در 22 بهمن و ... تشکر و قدر دانی فراوان داریم و امیدواریم که بار دیگر خاتمی بتواند صندلی ریاست جمهوری را تصاحب!، ببخشید، از آن خود کند. 

اینم از فیلم جلوی درب صنعتی شریف

با تشکر ویژه از وبلاگ سراب

 





طبقه بندی: طنز، 
شنبه 3 اسفند 1387 توسط masood | نظرات ()
طرح گشت ارشاد اینترنتی !!! (آخر خنده , نبینی از دست رفته!)
باز هم حجم عکسها زیاد است و برای اینکه حجم صفحه زیاد نشود در ادامه مطلب گداشتم

برای دیدن عکسها اینجا کلیک کیند که نبینید از دست رفته !!!

پنجشنبه 1 اسفند 1387 توسط masood | نظرات ()
تغییر چهره ی یک خانواده ی ۵ نفری از سال۱۹۷۶ تا سال ۲۰۰۷ !!! (بسیار داغ)

سلام

عکسها به شدت زیادند و حجم زیادی دارند ؛ لذا در ادامه مطلب آنها را ببینید!



عکسها را از دست ندید

چهارشنبه 30 بهمن 1387 توسط masood | نظرات ()
از خاکریز تا ولنتاین

بسم الله الرحمن الرحیم

از خاکریز تا ولنتاین!

 

 

مصطفی پشت خاکریز نشسته بود و خشاب سلاحش را پر می کرد. صدای توپ و تانک خمپاره های عراقی هم نمی توانست تمرکز او را در مبارزه بدزدد. خاک و دود تمام فضای اطراف را پر کرده بود. صدای آشنای بیسیم چی دائما در گوش او می پیچید که هر ثانیه دنبال برقرار کردن ارتباطی با مرکز بود. علی علی... صادق... در این میان تنها چیزی که گاه و بیگاه حواس مصطفی را پرت می کرد و قلب او را به درد می آورد، صدای ناله های " یا حسین" از اطراف بود که نشان از زخمی شدن یکی دیگر از بچه ها داشت. حالا دیگر خشابش کاملا پر شده بود و او با عجله از پشت خاکریز بیرون می رفت.

***

مجید آدامس جویده شده اش را با شدت از دهانش بیرون انداخت. نگاهی به آسمان کرد آفتاب چندانی نبود ولی همین نور هم برای جای گرفتن جدیدترین مدل عینک آفتابی با شیشه های رفلکس زیبا روی چشمانش کافی بود. عینک را به چشمش زد، هندزفری را  در گوشش جابجا کرد تا صدای ماشین ها مانع از صدای شنیدن ترانه مورد علاقه اش نشوند. این آهنگ با همه تند بودنش آرامش خاصی را برای مجید فراهم می ساخت. آرامشی که بی اختیار سر و گردن او را به طور ریتمیک و منظم هر ثانیه به جلو پرتاب می کرد.

***

مصطفی خسته و زخمی به پشت خاکریز برگشت. درد خراش گلوله بر بازو آزارش می داد. اما در آن شرایط باید درد را فراموش می کرد و به مقابله فکر می کرد. صدایی توجهش را جلب کرد.

-          صادق صادق...علی...صادق جان کجایی؟

 نگاهی کرد صادق، بی سیم چی گردان هم گلچین شده بود. خدایا! صادق نه! او تازه دانشکده پزشکی قبول شده بود و می خواست بعد از عملیات بازگردد. اشک از گوشه چشمان مصطفی سرازیر شد به سمت بیسیم رفت.

-           علی علی... مصطفی...

-          مصطفی به گوشم...

-          علی جان صادق هم پر کشید. بگوتکلیف ما چیه؟ خرچنگ ها خیلی نزدیک شده اند پس این فرشته ها کی می رسن؟

-          مصطفی تو راهن. باید خرچنگ ها رو سرگرم کنی تا به لونه نرسن. نذار زخمی ها هم قیچی بشن. مفهومه...؟

-          معلومه، سرگرمشون می کنم. یا علی...

***

مجید بین راه جلوی یک مغازه توقف کرد. صورتش را به شیشه مغازه نزدیک کرد تا موهایش را برانداز کندانگشتانش را لای موهایش فرو برد و آن ها را به سمت بالا هدایت کرد تا حالت فشن بودنش طبیعی تر باشد. همین طور که به شیشه مغازه خیره شده بود یک پوستر پشت ویترین توجهش را جلب کرد. جدیدترین فیلم بالیوود با هنرمندی شاهرخ خان و آیشواریا رسید. بی درنگ وارد مغازه شد و فیلم مورد نظر را خرید. موبایلش را از جیب درآورد تا smsهایش را چک کند. آخرین sms از طرف شیوا بود. نوشته بود: " ولنتاین مبارک". محکم با دست روی پیشانیش کوبید. چطور فراموش کرده بود. حتما به خاطر مستی شب گذشته بود. آخر بدجوری منگش کرده بود... در همین فکر بود که صدای ضعیف آواز زن لس آنجلسی دستپاچه اش کرد. حالا باید جواب شیوا را چه می داد...؟

سلام عزیزم! همین الان داشتم جوابsms  ات رو تایپ می کردم...

سلام! خودتی...عالم و آدم بهم پیام تبریک زدن، اونوقت تو نامرد...

نه نه گوش کن. واقعیتش مریض بودم حالم بد بود ...

این حرفا رو ول کن. زنگ زدم بگم واسه پارتی امشب خونه مهران دیر نکنی...بای!

حالا باید در بازار سیاه روز ولنتاین برای خرید کادوهای زیادی اقدام می کرد. اس ام اس شیوا رو send to all کرد و بعد شروع کرد زیر لبی تعداد کادوها یی را که می بایست خریداری کند مرور کردن: " شیوا،سمیرا، پروین، شیدا، الهام،..." آمار بالا بود همین طور که می شمرد راهش را به سمت مغازه لوازم آرایشی کج کرد.

***

مصطفی به اطراف نگاهی کرد. اکثر بچه ها یا شهید شده بودن یا زخمی. نیرو های دشمن خیلی نزدیک شده بودند. باید کاری می کرد. تصمیم گرفت دل را به دریا بزند و سعی کند مسیر دشمن را منحرف کند. در آن شرایط سخت دیگر شاید برگشتی برای او وجود نداشت. از جیب پیراهنش یک عدد قرآن کوچک درآورد . آن را بوسید و به سینه چسباند. بعد باز کرد و چند آیه خواند.آرامتر شد. عکس مریم را از لابلای آن بیرون آورد و به عکس خیره شد. نزدیک یکسال می شد که با او نامزد  بود. اما به خاطر عملیات های نفس گیر و شرایط حساس هنوز نتوانسته بود جشن عروسی را برپا کند. دیدن عکس مریم به او آرامش بیشتری می داد. نگاه مریم، لبخند زیبای او و یادش برای مصطفی یادآور عشقی بی نظیر بود. او همیشه با شیرین زبانی هایش مصطفی را دلباخته تر می کرد و البته با سیاستمداری مانع از آن می شد که نامزدش متوجه دلتنگی هایش شود. آخر او عاشق روحیه مبارز مصطفی بود و همیشه با طنازی می گفت:" وقتی صدام رو به درک فرستادی، پیروزی و ازدواجمون رو با هم جشن می گیریم. چطوره؟" و هر دو با هم می خندیدند.مصطفی یادش آمد که به مریم قول داده بود برای سالگرد نامزدیشان برگردد و با او تولد این عشق زیبا را جشن بگیرند. اما امروز روز موعود بود و او پشت خاکریز گیر افتاده بود. مریم گفته بود باید برای این روز فرخنده یک نام زیبا انتخاب کنیم. نام امروز چه بود...؟

***

مجید نزدیک خانه مهران شده بود. با دستش زنجیر دور گردنش را که شیوا به او هدیه کرده بود صاف کرد تا بهتر دیده شود بعد نگاهی به سر و وضعش انداخت. از تیپش راضی بود. لبخندی زد و داخل شد. پارتی شروع شده بود.جاز تکنوی موسیقی تمام ساختمان را می لرزاند. به سختی می شد لای آن همه جمعیت شیوا را شناخت. به سمت او رفت. کادویش را بالا گرفت:

-          عزیزم! ولنتاین مبارک! منو ببخش امروز ناراحتت کردم.

شیوا با دلخوری کادو را از مجید گرفت و گفت:

-          دیگه به این بی محلیات عادت کردم.

در همان زمان مهران، با یک سینی پر از قرص های رنگارنگ که با شاخه های گل رز تزیین شده بود نزدیک آن ها شد و رو به مجید گفت:

-          مجید یه دونه به افتخار شیوا می ترکونی؟ خیلی فاز می ده ها...

مجید با دقت به قرص ها خیره شد و بعد گفت:

-          نه نه اصلا حرفشم نزن.

-          چرا؟ ترسیدی؟بچه ننه تو که بار اولت نیست...

-          اون قبلیا فرق می کرد، اونا خیلی ضعیف تر بودن ! بی خطر بودن...

-          چه فرقی می کنه اینا از دفعه قبلیا، سه برابر قویتره و سه برابر بیشتر فاز می ده. همین امروز صبح وارد شده... مخصوص ولنتاینه...اگه جیگرشو نداری بگو؟

شیوا محکم به پهلوی مجید زد و رو به او گفت :

-          نذار مهران دستت بندازه. یکی بندازو روشو کم کن.

مجید هم به ناچار با تردید یکی از قرص ها را برداشت و رو به شیوا گفت: به افتخار تو و آن را به سرعت بلعید. چند دقیقه ای بیشتر طول نکشید که حس فرح بخش و سبکی بسیار او را فراگرفت. با این حالات آشنا بود. او توهم را خوب می شناخت. اما این بار قویتر بود خیلی قویتر . به دنبال خالی شدن فضا در ذهنش احساس سنگینی عمیقی در قفسه سینه اش داشت. چشمانش تار میشد. قلبش در سینه اش سنگینی می کرد. نفسش بند آمده بود صداهای اطراف  مبهم و گنگ به گوشش می رسید. چرخی در توهماتش زد و نقش زمین شد. تشنج کرده بود تمام بدنش می لرزید و صدای مبهم شیوا را می شنید که دائم او را صدا می کرد. چند دقیقه بعد بدن بی جان مجید زیر رقص نورهای سالن، رنگارنگ تر از همیشه نمایان بود.

***

مصطفی قرآن را بوسید و دوباره در جیب پیراهنش گذاشت. تقریبا تمام دوستانش شهید یا زخمی شده بودند. اما دشمن نباید این را می فهمید. او می بایست یک حمله نمادین را صورت می داد تا نیروهای کمکی می رسیدند. به همین دلیل هرچه نارنجک داشت خرج تانک ها و نفرات دشمن کرد. دستی به گردنش برد تا از وجود پلاکش مطمئن شود. آخر دوست نداشت مریم به انتظار مفقودالاثر بنشیند. تیر بارش را آماده کرد فشنگ ها را بر دوش انداخت و از خاکریز بیرون آمد. یا حسین گفت و دشمن را به تیربار بست. اما خود نیز از گلوله های آنان بی نصیب نماند. داغی چندین گلوله را بر بدنش احساس کرد. به یکباره گویی توانش تمام شد. به سختی خود را دوباره به پشت خاکریز رساند. تمام بدنش می سوخت. نفسش به شماره افتاده بود. دیگر نمی توانست سنگینی بدنش را تحمل کند. روی زمین افتاد. تصویر واضحی از اطرافش نداشت. در حالتی بین بی هوشی سرگردان بود. در رویای دردناک نیمه هوشی اش مریم را به خاطر آورد به خاطر آورد که به او قبل از وصل شیرینشان گفته بود که، "اگر روزی لازم شد وصل شیرین تو را به وصل زیبای خدایم بفروشم، حلالم کن!... "خون از زخم هایش می جوشید. درد امانش را بریده بود. به یاد آورد آن نام زیبایی را که مریم برای امروز انتخاب کرده بود: "روز عشاق "

چند دقیقه بعد نیروهای کمکی بالای سر پیکر بی جان مصطفی رسیدند که لبخندی زیبا روی لبانش نقش بسته بود.

 

با تشکر از http://nedayehaghighat.blogfa.com





چهارشنبه 30 بهمن 1387 توسط masood | نظرات ()
باز گشت فرزاد حسنی به سیما با چهره ای متفاوت !!!

فرزاد حسنی

 



برای دیدن عکسها اینجا کلیک کنید چون حجمشان زیاد بود در صفحه اصلی نگذاشتم

سه شنبه 14 آبان 1387 توسط masood | نظرات ()
تصاویری وحشتناک از برخورد وحشیانه نیروی انتظامی با زنان بد حجاب!!!

تصاویری وحشتناک از برخورد وحشیانه نیروی انتظامی با

 

 

زنان بدحجاب!!!

 

 

به ادامه مطلب بروید چون حجم عکسها خیلی زیاد بود



ادامه مطلب

سه شنبه 14 آبان 1387 توسط masood | نظرات ()
طرح صلوات برای ظهور منجی عالم بشریت
طرح هدیه صلوات به نیت ظهور هر چه زودتر منجی عالم بشریت



جمعه 3 آبان 1387 توسط masood | نظرات ()
رهبر انقلاب و کودکان شهدا



اگر عکسها را نمیتوانید ببنید اینجا کلیک کنید

یکشنبه 28 مهر 1387 توسط masood | نظرات ()
عکسهای طنز سری 20

 

بسم الله الرحمن الرحیم

عکسهای طنز سری جدید

برای دیدین بقیه عکسها به ادامه مطلب بروید

 

 



چون حجم صفحه زیاد میشد بقیه عکسها را در ادامه مطلب گذاشتم ؛ برای رفتن به ادامه مطلب اینجا کلیک کنید ////

طبقه بندی: عکس، 
پنجشنبه 25 مهر 1387 توسط masood | نظرات ()
رییس جمهور محبوب من احمدی نژاد!!! (گزارش تصویری بسیار جالب از رییس جمهور ؛ ببینید که ضرر نمیکنید!!!)

كاشان حامی  kashanhami

 داستان یک رئیس جمهور

      پسری باهوش و زیرک بود و از كودكی علاقه به علم و دانش داشت. او یك آهنگر زاده ، شهرستانی و بزرگ شده جنوب شهر بود.

نوجوانی احمدی نژاد- كاشان حامی  kashanhami

و از بچه مذهبی های محل،

كاشان حامی  kashanhami

 

می­شد حدس زد که اعتقادات دینی محکمی دارد.

كاشان حامی  kashanhami

 

 با رتبه خوبی وارد دانشگاه شد.

كارت دانشجویی احمدی نژاد - كاشان حامی  kashanhami

 

 عضو فعال انجمن اسلامی و با بچه های آنجا حسابی دم خور بود

احمدی نژاد دانشجویی - كاشان حامی  kashanhami

 

 كم كم با امام آشنا و علاقه مند و شیفته او گردید.

امام و احمدی نژاد- كاشان حامی  kashanhami

 

،  " انقلاب تازه پیروز شده بود." 

خبر رسید که از جنوب و غرب به كشور حمله شده است.

 با دوستانش به جنگ رفت.

احمدی نژاد و جبهه- كاشان حامی  kashanhami

 

 دوستانی كه بعضی از اونها دیگر در عالم خاکی نیستند.

جبهه احمدی نژاد- كاشان حامی  kashanhami

 

جنگ تمام شد.

دولت به او پیشنهاد استانداری تازه تاسیس اردبیل را داد. از فرمانداری ماکو به اردبیل آمد.

اردبیل استانداری- كاشان حامی  kashanhami

 

مدتی بعد  شورای شهر دوم به دنبال یك شهردار مناسب و کارشناس برای تهران بود. پیشنهاد مسولیت شهر را به او دادند.  او هم پذیرفت.

تهران احمدی نژاد- كاشان حامی  kashanhami

 چند سال دیگر نیز گذشت...

تا اینکه سرانجام در یک روز ساده  كه شهردار در حال استراحت بود.

خواب احمدی نژاد- كاشان حامی  kashanhami

 

 سحر گاه از خواب بیدار شد. 

كاشان حامی  kashanhami

 

شهردار صبحانه اش را خورد.

احمدی نژاد صبحانه- كاشان حامی  kashanhami

 

كفشهای بنددارش را پوشید تا راهی مسجد شود.

احمدی نژاد- كاشان حامی  kashanhami

  

جمعیت زیادی درب مسجد جمع شده بودند. و یك صدا می گفتند: شهردار مردمی ما رئیس جمهور ماست.

استقبال مردمی - كاشان حامی  kashanhami

 

 او مثل همیشه با روی خوش جواب داد.

كاشان حامی  kashanhami

گفت زود است هنوز صبح نشده.

 

چند روز بعد ثبت نام كرد. 

انتخابات - كاشان حامی  kashanhami

 

رقابت  شروع شد ، حریفان  قدر و انتخابات داغ داغ .

كاشان حامی  kashanhami

 

نام او در حلقه فرضی نبود. 

كاشان حامی  kashanhami

 

 در مرحله اول کمتر نگاهی به سمت او رفت.

كاشان حامی  kashanhami

 

ولی او محكم و جدی آمده بود.

احمدی نژراد محكم- كاشان حامی  kashanhami

 

شعار خوبی انتخاب كرده بود.

احمدی نژاد انتخابات- كاشان حامی  kashanhami

 

 گفتمان عدالت طلبی کاملا فراموش شده بود.

لزوم عدالت- كاشان حامی  kashanhami

 

فضای فرهنگی نیز به هوای تازه نیاز داشت.

كاشان حامی  kashanhami

 

  بعد از موفقیت در مرحله اول، بعضی ها تازه فهمیدند حضور او جدی است و اتفاقا تصمیم قطعی برای ماندن دارد.

كاشان حامی  kashanhami

 

با اینکه دیر آمده بود  ولی خیلی زود او را شناختند.

كاشان حامی  kashanhami

 

مردم از سادگی او لذت می بردند و سادگی و صداقت وی در دل آنها نشسته بود.

كاشان حامی  kashanhami

 

ابراز احساسات و لبخند او را هم دوست داشتند.

مردم احمدی نژاد- كاشان حامی  kashanhami

 

 رقابت تنگاتنگ و فشرده شده بود.

كاشان حامی  kashanhami

 

بعضی ها شمشیر را از همان ابتدا از رو بستند و تهمت و تخریب علیه او را با غلظت زیاد شروع کردند.

كاشان حامی  kashanhami

 

 موج حملات به سویش سرازیر شد.

كاشان حامی  kashanhami

 

ولی در آنسو و در میان مردم، گاهی هجوم احساسات پاک آنها، كار را برای وی سخت می کرد. 

كاشان حامی  kashanhami

 

 در همه حال،

كاشان حامی  kashanhami

 

و در همه جا از خدا كمك می خواست.

نماز احمدی نژاد- كاشان حامی  kashanhami

 

، گام دوم را هم با موفقیت برداشت.

كاشان حامی  kashanhami

 

مسیر راه برایش مشخص بود.

كاشان حامی  kashanhami

 

 بند كفشهایش را محكم تر بست.

احمدی نژاد- كاشان حامی  kashanhami

 

دوباره از خدا كمك خواست تا در این راه یاری اش كند.

احمدی نژاد نماز- كاشان حامی  kashanhami

 

از امام عصر مدد جست.

مسجد جمكران- كاشان حامی  kashanhami

 

و از محبوبیتی كه بین مردم كوچه و بازار داشت.

كاشان حامی  kashanhami

 

و سادگی اش که به دلها می نشست.

ساده زیستی احمدی نژاد- كاشان حامی  kashanhami

 

البته در این راه دعای معلم اولش هم موثر بود.

احمدی نژاد معلم كلاس اول - كاشان حامی  kashanhami

 

توانایی های خودش هم به كمكش آمدند.

كاشان حامی  kashanhami

 

تیمش را انتخاب کرد.

احمدی نژاد- كاشان حامی  kashanhami

 

تا گامهایش را محكم تر بردارد.

احمدی نژاد- كاشان حامی  kashanhami

 

 بعضی  گروههای داخل دایره قدرت، هنوز او را غریبه می دانستند.

 با او نامهربانی شد و از تخریبش چیزی كم نگذاشتند.

كاشان حامی  kashanhami

 از دست آنها به خدا پناه برد.

 

عده ای پر ادعا عكسش را آتش زدند اما بر خلاف مدعیان برنیاشفت و با آرامش جواب داد.

دانشگاه امیر كبیر احمدی نژاد- كاشان حامی  kashanhami

 

این همه عجله و زیاده روی در تخریب یك رئیس جمهور ؟!!

كاشان حامی  kashanhami

 

نیت كرد تا راه امام و رهبری را ادامه دهد.

كاشان حامی  kashanhami

 

بعدها او  توانست شاخ بعضی ها را در نیویورك بشکند.

دانشگاه كلمبیا- كاشان حامی  kashanhami

 

 او در گل زدن به دروازه حریف و استفاده از فرصتهای طلایی تبحر خاصی داشت.

فوتبال احمدی نژاد- كاشان حامی  kashanhami

 

،سوگند خورده بود برای دفاع از حق ملت ذره ای کوتاه نیاید.

انرژی هسته ای- كاشان حامی  kashanhami

 

از آسمان تمام شهرها گذر كرد.

سفرهای استانی احمدی نژاد- كاشان حامی  kashanhami

 

به دیدن مردم شهرها رفت و مردم هم به استقبالش آمدند.

كاشان حامی  kashanhami

 

 با زبان خودشان با آنها صحبت كرد.

احمدی نژاد خانواده شهدا- كاشان حامی  kashanhami

 

گاهی بلوچ

كاشان حامی  kashanhami

 

گاهی مانند یك لرستانی غیور

احمدی نژاد در لباس بختیاری- كاشان حامی  kashanhami

 

گاهی یك روستایی شاد

كاشان حامی  kashanhami

 

گاهی یك عرب خوزستانی

احمدی نژاد لباس عربی- كاشان حامی  kashanhami

 

گاهی یك رفتگر شهرداری

كاشان حامی  kashanhami

 

گاهی تركمن

احمدی نژاد- كاشان حامی  kashanhami

 

 پاستور را خانه اول خود كرد.

 

و ملت را در تنهایی خود شریك كرد.

كاشان حامی  kashanhami

 

شیوخ كوچك منطقه را مسحور قدرت خویش كرد.

احمدی نژاد شیوخ منطقه-كاشان حامی  kashanhami

 

روی اقیانوس پلی به اون طرف آب زد.

احمدی نژاد آمریكای جنوبی-كاشان حامی  kashanhami

 

 ،  بعضی عملکردهایش جای انتقاد داشت.

احمدی نژاد انتقاد - كاشان حامی  kashanhami

 

ولی بعضی خودی ها نامهربانی كرده و مدام در کارش  کارشکنی می کردند.

كاشان حامی  kashanhami

 

و بعضی غریبه ها حتی تا به قصد ربودن و ترور وی نیز پیش رفتند.

كاشان حامی  kashanhami

 

اما كفشهای آهنینش را همه جا به پا داشت.

 

افكار بلندی برای ایران در سر داشته و دارد

احمدی نژاد تكنولوژی موشكی- كاشان حامی  kashanhami

 

در نگاه خسته اش دلسوزی برای ایران موج می زد.

كاشان حامی  kashanhami

   

و چه زود گرد پیری بر چهره اش نشست.

سه سال مدارا- كاشان حامی  kashanhami

 

ولی  خدا در همه حال با متقین و صبر پیشگان است.

كاشان حامی  kashanhami

 

 به امید ظهور آقا

با تشکر ویژه از  وبلاگ بچه های قلم

http://www.bachehayeghalam.ًp

 

 

 

اگر عکسها را نمیتوانید ببنید در ادامه مطلب کلیک کنید



اگر عکسها را نمیتوانید ببنید اینجا کلیک کنید

جمعه 19 مهر 1387 توسط masood | نظرات ()
بیانات حاج منصور ارضی در باریه هلالی و جریاتی که برای او پیش آمد

 

شب پنجم فاطمیه‏ی دوم، هیأت‏الرضا ـ تهران:

 

[در اوج روضه ناگهان خواندن را قطع می‌کند و می‌گوید:] من برای روضه خوندن نیومدم. اومدم گفتم یه لذتی از جمع شما جوونا ببرم. وسط روضه می‌خواهی چی بگی حاجی؟ می‌خوام بهتون بگم: شمای مستمع می‌تونین [مداحتون] رو به آسمون ببرین برسونین؛ [همین‌طور] تو مستمع با حرکات منفی می‌تونی نوکر ابی‏عبدالله رو بزنی زمین. رعایت حال رو بکن. بیش از آنچه روحیات این رضا[هلالی] هستش، بیش از این غلو نکنید. رضا از یک بحران عجیب [که] به علت حسادت‏ها و مسائل دیگر[به وجود آمده بود] نجات پیدا کرد. آن هم حضرت زهرا کمکش کرد. حواستون باشه. ای بچه‌هایی که این نوکر رو به خاطر حضرت زهرا دوستش دارین، نمازتون اول وقت باشه. خلاف نکنین. توی محافلی نرید که امام زمان ازتون راضی نیس. [هلالی] یه بچه‌ای [است] که همه‏ی زندگیش را تو خرمشهر داده، حالا اومده اینجا. امام حسین بلندش کرده رو آسمون. ببین خودش چی کار می‌کنه؟ نمازش اول وقتش، زندگیش، حجاب زنش، رعایت حلال و حرام؛ اگه یه خلاف شرع ببینه صداش بلند می‌شه، فریاد می‌زنه. جوونا! شماها می‌تونین پیروی کنین از دینی که حضرت زهرا خواستش. [مجدداً ادامه‏ی روضه را از سر می‌گیرد و می‌خواند] دانلود صحبتهای حاج منصور کلیک راست بعد save  1.mp3  

منبع:

http://rezahelali.blogfa.com/





طبقه بندی: مذهبی، 
جمعه 22 شهریور 1387 توسط masood | نظرات ()
عکسهای طنز سری ۱۸
هاشمی حضور در كنگره حزب اعتماد ملی را تكذیب كرد.

كروبی: آخه خدا خیرت بده، مگه ما اصلا تو رو دعوت كرده بودیم؟
بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

طبقه بندی: عمومی، 
جمعه 22 شهریور 1387 توسط masood | نظرات ()
(تعداد کل صفحات:31)      ...   2   3   4   5   6   7   8   ...  



پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM

 


 اگر از طریق موتورهای جستجو وارد سایت شده اید حتما اینجا كلیك كنید .


خبرنامــــــــــه : (جدید)

حتما عضو شوید تا آخرین اخبار وبلاگ به دستتان برسد .

با توجه به اینکه خبرنامه خود سیستم میهن بلاگ خراب است ؛ لذا این خبر نامه را راه انداختم ؛ از دوستان میخواهم که به عضویت این خبرنامه در آیند تا مطالب جدید وبلاگ برایشان فرستاده شود .
این خبر نامه از اول تابستان شروع به کار کرده است .



عضویتلغو عضویت

 

 


من را به جمع دوستانتان در یاهو اضافه كنید !! فراموش نكنید !!!

دوستان ؛ ایمیل قبلی من هک شده  است !! لطفا این آیدی جدید رابه لیست  دوستانتان اضافه کنید.           19/مهر /86

 

.  

yahoo id :islamic.weblog2


 


توجه             ;      توجه

در صورت هك  شدن  این وبلاگ  بلافاصله  مطالب وبلاگ با آدرس islamic2 و islamic3 و ...

قابل دسترسی خواهد بود .


لطفا حتما نظر بدهید و در قسمت نظرات ایمیل خود را وارد نمایید تا با شما در تماس باشیم.


وبلاگ اسلامیك حاظر به تبادل لینك با كلیه سایتها و وبلاگها علل خصوص موارد مذهبی میباشد.

برای  وبلاگهای مذهبی تعداد بازدیدشان اصلا مهم نیست .

برای تبادل لینك با ما اینجا كلیك كنید .


 

 

عمومی (129)
طنز (150)
مذهبی (89)
علمی (2)
مهندسی برق (1)
کامپیوتر (5)
سیاسی (86)
عکس (168)
کلیپ های بسیار جالب موبایل (1)
masood
مسعود
موبایل ؛ كامپیوتر ؛ نرم افزار ؛ تفریح
در همین نزدیكی
فرزندان کوروش ؛ حامیان دکتر احمدی نژاد
قرآن شناسی
کاری کنیم برای ظهور
یالثارات
وبلاگ یکی از طرفداران کروبی !
چرند و پرندهای یک عاشق
داوری منصفانه در مورد احمدی نژاد
آلما یعنی سیب
متفکران
بانک اخبار امین
عکسهای با حال و توپ
۩۞۩دنیا احمدی نژاد۩۞۩
طرح طراحی پوستر برای دکتر احمدِی نژاد
استاذنا
شیخ شهید
انتخاب شده ها
سراب طنز
بچه مثبت
هنر جنگ
تشنگان ظهور
پیام امام حسین(ع)
ذهن آشفته عارف
از هر دری سخنی
ای غایب از نظر،به خدا میسپارمت!
عصر آخرالزمان
نسیم مطهر
عكسهای سیاسی طنز !!
دوستداران دکتر احمدی نژاد
دیوانگان حسین)ع(
یه دنیا پدر
سیطره
بچه های سوم تیر
مجاهد
bibal.ir
شلمچه
آموزش جاوا ترفند و داونلود
حرفهایی برای تو
دریای رحمت الهی
وبلاگ محمد بیگی
همه پیوندها
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
موسوی ماند و حوضش!
ناگفته‌هایی از حادثه‌ تلخ سوء قصد به جان رهبری
خبرسازی برای القای تضاد میان مراجع و دولت، این بار با صندوق رأی!!!!!
بیانیه شماره 9 موسوی خطاب به ملت ایران!!!
سلطنت طلبان! رای ما كجاست ؟
عكسهای منتشر نشده ی سفر دكتر احمدی نژاد به آمریكا
تصاویر : هواداران موسوی در کنار پسر شاه ایران!!!!
حمله آبشوبگران به سفارت ایران در سوئد به خاطر نتایج انتخابات ریاست جمهوری + عکس
بیانیه 27 تشكل دانشجویی لرستان در واكنش به سخنان رهنورد
پنجمین شكست پی‌در‌پی "خاتمی " از "مردم "
عكس رسانه های خارجی از آشوبهای تهران
كاریكاتور:30میلیون رای سبز!!!!
وزیر امور راهبردی رژیم صهیونیستی ؛ میر حسین موسوی روح جدیدی به آزادی بخشید!!!
گام به گام با فتنه گران
فائزه هاشمی:عامل اصلی این دیكتاتوری ها خاتمی است
تشییع پیكر مادر و دختر بسیجی شهید ‌شده به دست اغتشاش گرانی كه خدا كند حامی موسوی نباشند!
عکس : درگیری هواداران موسوی با پلیس کره جنوبی در بازی ایران-کره
حملة اوباش به محل مسکونی و اتومبیل اکبر اعلمی
ربودن مامور امنیتی توسط ارازل و اوباشی كه خود را طرفدار موسوی مینامیدند...
عكس های جالب فارس از مخالفان اقتشاش
گزارش تصویری از حمله ارازل و اوباش به کوی دانشگاه تهران
میزان رای کاندیداها در شهرهای استان تهران
احمدی نژاد رییس جمهور همه ی ملت ایران شد !!!
کاندیداها در زادگاه‌های خود چقدر رای آوردند؟ (ملت به دهن دروغگوها مشت زد!)
ملت !! شما قضاوت كنید كی دروغ میگوید؟؟؟؟
در پاسخ به شایعات مطرح شده :اكثریت جامعه مدرسین بر رای گذشته خود هستند
اقای هاشمی ؛ مگر نمیگویید 5 سال سكوت كردید؟ دو روز دیگر هم صبر میكردید!
عکس بزرگ میرحسین موسوی بر صفحه اول معتبرترین روزنامه آمریکا!!
فائزه هاشمی تهران را به مقصد لندن ترک کرد+خاتمی : شک نکنید میرحسین ، احمدی نژاد را می برد
میترسیم این اعتماد به نفس كروبی كار دستش بدهد!!!
لیست آخرین مطالب
راههای با کلاس شدن خیلی سریع
منشور تبادل لینک با وبلاگ ما
حسنک کجایی !!!
آب هم برای خدا تسبیح میگوید
کاریکاتورهایی از انواع بدشانسی
عبدالرضا هلالی مداح اهل بیت و گناه ناکرده
عکس طنز سری ۴
عکس طنز سری ۵
نقش زنان در تصادفات رانندگی
سری ۶ عکسهای طنز
آنچه باید از محرم بیاموزید
میدان آزادی از دید گوگل ارث!!
بیش از بیست عکس طنز نایاب!!
نامه احمدی نژاد به تابلوی لبخند مونالیزا تاثیر گزاشت !!!
عکس یه مرغابی که بچه هاشو گم میکنه !!
یه عکس عجیب که نبینی از دست رفته !!!
زمین ۴۶ سال دارد !!!
همایش نماز و مدرنیته و شیخ بزرگ!!
سری ۳ مجموعه عکسهای طنز
عکسهای طنز سری ۱
سری ۲ مجموعه عکسهای طنز
خودكشی عشقی پشت وب كم
عكسهای طنزی از دعوای زیدان با یارو ایتالیاییه
عكسهای طنزی از دعوای زیدان با یارو ایتالیاییه
خودكشی عشقی پشت وب كم
در قیامت مردم به ده شکل محشور میشوند ! شما چه شکلی هستید ؟
عکسهای طنز از هیات دولت !!!
عکسهای طنز از برگزاری کنکور امسال
فلش طنز
عکسهایی از سید جواد ذاکر
یه شکل فوق العاده جالب تنها با استفاده از کلمه دوستت دارم !
یه فلش بسیار جالب !!‌از دستش ندید!!! عشق مورچه ای !
تقدیم به جامعه زن ذلیلان
نقش زنان در تصادفات رانندگی !!!
نقد فیلم نرگس
عكسهای جدید و خنده دار
داستان غمناك مادر
بوش به راه راست هدایت شد!!
یه راه توپ برای دانشجویانی كه میخواهند مهمانی بگیرند
مطالب طنز توپ اما دزدی !!!
متن کامل نامه احمدی نژاد به بوش
شیطان مینویسد!!!
پسرها و دخترها چگونه تخم مرغ درست میکنند؟
اگه آمریكا به ما حمله كنه ! !
عكسهای آزادی گنچی از زندان
مایكل جكسون تهران!!
جناب محترم سردار شهردار دکتر خلبان محمد باقر قالیباف !!!
تصاویر آغاز طرح مبارزه با بد حجابی
عكسی عجیب از احمدی نژاد !
داستان یك دختر نگران
سید جواد ذاكر به لشكر اربابش پیوست
دلایل شكست تیم ملی در جام جهانی !!
سیستم علی اصغری تیم ملی
دستور آشپزی كیك زرد
ماجرای پنجراه مشهد
مرگ بر آمریکا ِ فقط همین!!
داستان طنز در آسمان چه میبینی!!
ارتباط چال اسکندرون و هولوکاست !
مراسم بزرگداشت به صلیب کشیده شدن مسیح
کاریکاتورهای در مورد خلیج فارس
عكسهای بوش بعد از دریافت نامه احمدی نژاد
اركات !!!!
جكهای توپ یا تاپ !!
خرابکاری در انگلستان
ترکیه و حجاب !!!!
سفر به آمریكا قسمت دوم
اثرات كروبی در رشد ایران
جواب به نظر تند یكی از بازدید كننده گان
ایها الکافرون لا اعبد ما تعبدون
همه پیوندهای روزانه
ارسال پیوند روزانه
اضافی
مطالب وبلاگ چه طوره ؟






بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

عکسهای بسیار زیبا از رییس جمهور محبوب من احمدی نژاد!!! این عکسها را جای دیگر ندیده اید لذا همین جا کلیک کنید !!!!

با توجه به اینکه خبر نامه میهن بلاگ خراب است ؛ در سایت وبگزر خبرنامه ایجاد کرده ام ؛ در این خبر نامه عضو شوید تا به روز شدن وبلاگ به اطلاع شما برسد

نام    
ایمیل   


 

دوستان عزیز ؛ ما امسال کنکور داده ایم و منتظر نتایج ان هستیم و داریم هر کاری میکنیم تا دانشگاه شریف قبول شویم ! آیا شما حاضرید برای موفیت ما سه تا صلوات بفرستید؟!

البته این را هم در نظر داشته باشید که هم کلی صواب دارد و هم باعث میشوید که یک بسیجی به دانشگاه برود!

دست شما درد نکند!